نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۹۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم

مگر ببینمت از دور و گام برگیرم

من این خیال نبندم که دانه‌ای به مراد

میان این همه تشویش دام برگیرم

ستاده‌ام به غلامی گرم قبول کنی

و گر نخواهی کفش غلام برگیرم

مرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالم

گریز نیست که دل زین مقام برگیرم

ز فکرهای پریشان و بارهای فراق

که بر دل است ندانم کدام برگیرم

گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی

من آن نیم که ره انتقام برگیرم

گرم جواز نباشد به بارگاه قبول

و گر مجال نباشد که کام برگیرم

از این قدر نگریزم که بوسی از دهنت

اگر حلال نباشد حرام برگیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل فوق بیانگر احساسات عمیق و پیچیده شاعر نسبت به معشوق و عشق است. شاعر نشان می‌دهد که هیچ انتظاری از معشوق ندارد و تنها در دوری او دلش را مشغول کرده است. او به طور صریح اذعان می‌کند که نمی‌تواند دانه‌ای از عشق را به‌دست آورد و این برایش دشوار است. عشق او به اندازه‌ای عمیق است که حتی اگر مورد قبول واقع نشود، تسلیم نمی‌شود و در برابر مشکلات ایستادگی می‌کند. در نهایت، شاعر به این نکته می‌پردازد که حتی اگر به او نرسد، باز هم در عشق خود پایبند خواهد ماند و حتی نگران حلال و حرام در عشق نیست.