نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۰۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

وه که در عشق چنان می‌سوزم

که به یک شعله جهان می‌سوزم

شمع وش پیش رخ شاهد یار

دم به دم شعله‌زنان می‌سوزم

سوختم گر چه نمی‌یارم گفت

که من از عشق فلان می‌سوزم

رحمتی کن که به سر می‌گردم

شفقتی بر که به جان می‌سوزم

با تو یاران همه در ناز و نعیم

من گنه کارم از آن می‌سوزم

سعدیا ناله مکن گر نکنم

کس نداند که نهان می‌سوزم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از شدت عشق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او به میزان سوزش و رنجی که از عشق می‌کشد، اشاره کرده و می‌گوید که حتی اگر کسی متوجه نشود، او به شدت درونش می‌سوزد. همچنین از شمع و شعله‌ای که در برابر محبوبش می‌سوزد، یاد می‌کند و از خداوند می‌خواهد که به او رحم کند. شاعر می‌گوید که دیگران در خوشی و ناز زندگی می‌کنند، اما او به خاطر گناهانش درد می‌کشد. در نهایت، او از ناله مکردن و بیان دردش می‌گوید، چراکه کسی نمی‌داند چه قدر در دل می‌سوزد.