نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۷۸ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای چشم تو دل‌فریب و جادو

در چشم تو خیره چشم آهو

در چشم منی و غایب از چشم

زآن چشم همی کنم به هر سو

صد چشمه ز چشم من گشاید

چون چشم برافکنم بر آن رو

چشمم بستی به زلف دلبند

هوشم بردی به چشم جادو

هر شب چو چراغ چشم دارم

تا چشم من و چراغ من کو؟

این چشم و دهان و گردن و گوش

چشمت مرساد و دست و بازو

مه گر چه به چشم خلق زیباست

تو خوب‌تری به چشم و ابرو

با این همه چشم زنگی شب

چشم سیه تو راست هندو

سعدی به دو چشم تو که دارد

چشمی و هزار دانه لولو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل سعدی درباره زیبایی و جاذبه چشم‌هاست. شاعر به توصیف چشم دلبندش می‌پردازد و می‌گوید که چشمان او چنان دلفریب و جادوگر هستند که تمام وجودش را تحت تاثیر قرار داده‌اند. او از هیبت عشقش و قدرت سحرآمیز چشمانش سخن می‌گوید و می‌افزاید که حتی زیبایی ماه در برابر چشمان محبوبش کم‌رنگ می‌شود. در نهایت، سعدی به زیبایی خاص چشمان معشوقش اشاره می‌کند و آن را به جواهراتی چون لولو مرتبط می‌سازد. ای پیام غزل، عشق و زیبایی در چشمان محبوب است که دل را می‌رباید.