نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۱ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

صید بیابان عشق چون بخورَد تیرِ او

سر نتواند کشید، پای ز زنجیر او

گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن

گر به شکار آمده‌ست دولت نخجیر او

گفتم «از آسیب عشق، روی به عالم نهم»

عرصهٔ عالم گرفت، حسنِ جهان‌گیر او

با همه تدبیر خویش، ما سپر انداختیم

روی به دیوار صبر، چشم به تقدیر او

چارهٔ مغلوب نیست جز سپر انداختن

چون نتواند که سر، در کشد از تیرِ او

کشتهٔ معشوق را درد نباشد که خلق

زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او

او به فغان آمده‌ست زین همه تعجیلِ ما

ای عجب و ما به جان، زین همه تأخیر او

در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم

صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او

سعدی شیرین‌زبان! این همه شور از کجا؟

شاهد ما آیتی‌ست وین همه تفسیر او

آتشی از سوز عشق، در دل داوود بود

تا به فلک می‌رسد بانگ مزامیر او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و تاثیر عمیق آن بر انسان می‌پردازد. او به زنجیر بودن خود در بند عشق اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر به او تیر زده شود، نمی‌تواند از این زنجیره رهایی یابد. او از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و می‌افزاید که تدبیر انسان در مقابل عشق بی‌فایده است. عشق چنان قدرتی دارد که انسان را وادار به تحمل درد و عذاب می‌کند. شاعر همچنین به تفاوت زیبایی معشوق و دیگران اشاره می‌کند و احساس می‌کند که هیچ‌چیز در دنیا به پای زیبایی او نمی‌رسد. در نهایت، او بیان می‌کند که عشق چون آتش در دل انسان می‌سوزد و صدای زیبایی آن به آسمان می‌رسد.