نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۴۸۹ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

ای رخ چون آینه افروخته

الحذر از آه من سوخته

غیرت سلطان جمالت چو باز

چشم من از هر که جهان دوخته

عقل کهن بار جفا می‌کشد

دم به دم از عشق نوآموخته

وه که به یک بار پراکنده شد

آنچه به عمری بشد اندوخته

غم به تولای تو بخریده‌ام

جان به تمنای تو بفروخته

در دل سعدیست چراغ غمت

مشعله‌ای تا ابد افروخته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت فردی اشاره دارد که به چهره‌اش مانند آینه می‌درخشد و شاعر از عشق و درد خود سخن می‌گوید. او از غم و عشق عمیقش به آن شخص یاد می‌کند و بیان می‌کند که عقلش به خاطر محبت دچار زحمت و رنج شده است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که تمامی خوشی‌ها و آموخته‌هایش در یک لحظه پراکنده شده و حالا تنها غم عشق او را در دل نگه‌داشته است. در کل، شعر حس عمیق عشق و اندوه را منتقل می‌کند که به طور دائم در دل شاعر روشن است.