نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۳ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی

پیوند روح کردی پیغام دوست دادی

بر بوستان گذشتی‌؟ یا در بهشت بودی‌؟

شاد آمدی و خرم‌، فرخنده‌بخت بادی

تا من در این سرایم این در ندیده بودم

کامروز پیش چشمم در بوستان گشادی

چون گل روند و آیند این دلبران و خوبان

تو در برابر من چون سرو بایستادی

ایدون که می‌نماید در روزگار حسنت

بس فتنه‌ها بزاید تو فتنه از که زادی‌؟

اول چراغ بودی‌، آهسته شمع گشتی

آسان فراگرفتم‌، در خرمن اوفتادی

خواهم که بامدادی بیرون روی به صحرا

تا بوستان بریزد گل‌های بامدادی

یاری که با قرینی الفت گرفته باشد

هر وقت یادش آید‌، تو دم‌به‌دم به یادی

گر در غمت بمیرم‌، شادی به روزگارت

پیوسته نیکوان را غم خورده‌اند و شادی

جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد

آن است داغ سعدی‌، کاول نظر نهادی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از بادی بامدادی سخن می‌گوید که با شادی و سروری به همراه دارد. او به پیوند روح برقرار شده و پیغام دوستی که باد منتقل کرده اشاره می‌کند. شاعر به زیبایی‌های طبیعت و بوستان‌ها اشاره می‌کند و از احساس شادی و سرور در برابر زیبایی‌ها سخن می‌گوید. این باد، نماد خوشی و یادآوری دوستان است. در عین حال، شاعر از غم و دردهایی که در وجودش وجود دارد، می‌گوید و بیان می‌کند که‌ اگر در غم دیگری بمیرند، یاد دوست در دلشان همیشه باقی خواهد ماند. در نهایت، شاعر به درد و داغ خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این داغ، نتیجه عشق و توجه به جمال محبوب است.