نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۳۶ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مکن سرگشته آن دل را که دست‌آموز غم کردی

به زیرِ پای هجرانش لگدکوبِ ستم کردی

قلم بر بی‌دلان گفتی نخواهم راند و هم راندی

جفا بر عاشقان گفتی نخواهم کرد و هم کردی

بَدم گفتی و خرسندم عَفاکَ الله، نِکو گفتی

سگم خواندی و خشنودم جَزاکَ الله، کَرَم کردی

چه لطف است این که فرمودی؟ مگر سَبْقُ اللِّسان بودت؟

چه حرف است این که آوردی؟ مگر سَهْوُ الْقلم کردی؟

عنایت با من اولی‌تر که تأدیب جفا دیدم

گل‌افشان بر سَر من کن که خارم در قَدم کردی

غنیمت دان اگر روزی به شادی در رسی اِی دل

پس از چندین تحمل‌ها که زیر بارِ غم کردی

شب غم‌های سعدی را مگر هنگام روز آمد؟

که تاریک و ضعیفش چون چراغِ صبحدم کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دغدغه‌های عاطفی شاعر می‌پردازد. او از درد و رنجی که در اثر جدایی و محنت کشیده، صحبت می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود وعده‌های عاشقانه و زیبایی‌هایی که گفته شده، در عمل به جفا و ستم دچار شده است. شاعر از تناقضات سخنان معشوق‌اش گله می‌کند و می‌گوید که آنچه گفته شده، شاید ناشی از لغزش زبان یا قلم بوده است. او خواهان توجه و محبت واقعی است و می‌خواهد به عوض جفا، محبت و لطف ببیند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که باید غم‌هایش را درک کند و از لحظات شادی به وجد آید.