نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۸۴ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی

نیکبخت آن که تو در هر دو جهانش باشی

غم و اندیشه در آن دایره هرگز نرود

به حقیقت که تو چون نقطه میانش باشی

هرگزش باد صبا برگ پریشان نکند

بوستانی که چو تو سرو روانش باشی

همه عالم نگران تا نظر بخت بلند

بر که افتد که تو یک دم نگرانش باشی

تشنگانت به لب ای چشمه حیوان مردند

تشنه‌تر آن که تو نزدیک دهانش باشی

گر توان بود که دور فلک از سر گیرند

تو دگر نادره دور زمانش باشی

وصفت آن نیست که در وهم سخندان گنجد

ور کسی گفت مگر هم تو زبانش باشی

چون تحمل نکند بار فراق تو کسی

با همه درد دل آسایش جانش باشی

ای که بی دوست به سر می‌نتوانی که بری

شاید ار محتمل بار گرانش باشی

سعدی آن روز که غوغای قیامت باشد

چشم دارد که تو منظور نهانش باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق عمیق و دلی است که در آن معشوق به عنوان منبع حیات و وجود توصیف می‌شود. شاعر می‌گوید که دل هیچگاه نمی‌میرد اگر معشوق در آن باشد و کسی که عشقش را دارد، در هر دو جهان خوشبختی را تجربه می‌کند. غم و اندوه جایی در دل کسی که معشوق را دارد، نخواهد داشت و به مانند نقطه‌ای در دایره، معشوق مرکز زندگی است. همچنین، بوستان وجود معشوق هرگز پژمرده نمی‌شود و همه جهان در انتظار لحظه‌ای هستند که نگاهی از معشوق به آن‌ها بیفتد. در نهایت، شاعر تاکید می‌کند که بدون معشوق، تحمل زندگی دشوار است و در روز قیامت، او امیدوار است که معشوق در نظرش باشد.