نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۵۹۰ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

یا چو بود اندر دلم کمتر فزودی کاشکی

آزمودم درد و داغ عشق باری صد هزار

همچو من معشوقه یک ره آزمودی کاشکی

نغنویدم زان خیالش را نمی‌بینم به خواب

دیدهٔ گریان من یک شب غنودی کاشکی

از چه ننماید به من دیدار خویش آن دل‌فروز

راضیم راضی چنان روی ار نمودی کاشکی

هر زمان گویم ز داغ عشق و تیمار فراق

دل ربود از من نگارم جان ربودی کاشکی

ناله‌های زار من شاید که گر کس نشنود

لابه‌های زار من یک شب شنودی کاشکی

سعدی از جان می‌خورد سوگند و می‌گوید به دل

وعده‌هایش را وفا باری نمودی کاشکی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از سعدی بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد فراق است. شاعر آرزو می‌کند که عشق او هرگز در زندگی‌اش وجود نداشت یا اگر هم بود، شدت آن کمتر بود. او از تجربه‌های تلخ عشق و داغ فراق سخن می‌گوید و حسرت می‌خورد که معشوقش او را نمی‌بیند و نمی‌شنود. در نهایت، شاعر از عدم وفای وعده‌های معشوق دردمند است و آرزو دارد که این وعده‌ها حقیقت پیدا کند.