غزل شمارهٔ ۶۳۴ سعدی
سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی
جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی
شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی
از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی
رفت و رها نمیکنی آمد و ره نمیدهی
شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی
ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی
سعدی و عمرو زید را هیچ محل نمینهی
وین همه لاف میزنیم از دهل میان تهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و قامت محبوبی اشاره میکند که هیچ مشابهی ندارد. او به دوست و دشمن اشاره میکند و میگوید که اگرچه دشمنی وجود دارد، هیچکس نمیتواند از محبت و زیبایی محبوب غافل شود. شاعر احساس میکند که هیچ توجهی به او نمیشود و حتی اگر محبوب نگاهی به او بیندازد، میتواند دردهایش را تسکین دهد. او همچنین به ناکامیها و بیتوجهیها اشاره میکند و از لاف زدنهای دیگران میگوید که در واقع پوچ و بیمحتواست.