نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۷۹ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

این باد بهار بوستان است؟

یا بوی وصالِ دوستان است؟

دل می‌برد این خط نگارین

گویی خط روی دلستان است

ای مرغ به دام دل گرفتار

بازآی که وقت آشیان است

شب‌ها من و شمع می‌گدازیم

این است که سوز من نهان است

گوشم همه روز از انتظارت

بر راه و نظر بر آستان است

ور بانگ مؤذنی میاید

گویم که دَرای کاروان است

با آن همه دشمنی که کردی

بازآی که دوستی همان است

با قوت بازوان عشقت

سرپنجهٔ صبر ناتوان است

بیزاری دوستان دمساز

تفریق میان جسم و جان است

نالیدن دردناک سعدی

بر دعوی دوستی بیان است

آتش به نی قلم درانداخت

وین حِبْر که می‌رود دُخان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بهار و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و از حس دل‌انگیز وصال دوستان سخن می‌گوید. او از یک طرف دل‌باختگی و دلتنگی خود را برای دوستانش ابراز می‌کند و از طرف دیگر، می‌خواهد آنها بازگردند و ارتباطات قبلی را از سر بگیرند. درد و سوزی که در دل دارد، ناشی از انتظار و جدایی است. او همچنین به تضاد بین دوستی و دشمنی، و ناراحتی از فاصله‌های ایجاد شده بین دوستان اشاره می‌کند و در نهایت، به امید برقراری دوباره ارتباط و نزدیکی می‌پردازد.