نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۹۷ سعدی

سعدی شیرازی / غزلیات سعدی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

بر خوردن از درخت امید وصال دوست

بختم نخفته بود که از خواب بامداد

برخاستم به طالع فرخنده‌فال دوست

از دل برون شو ای غم دنیا و آخرت

یا خانه جای رَخْت بُوَد یا مجال دوست

خواهم که بیخ صحبت اغیار برکنم

در باغ دل رها نکنم جز نهال دوست

تشریف داد و رفت ندانم ز بیخودی

کاین دوست بود در نظرم یا خیال دوست

هوشم نماند و عقل برفت و سخن نبست

مقبل کسی که محو شود در کمال دوست

سعدی حجاب نیست تو آیینه پاک دار

زنگارخورده چون بنماید جمال دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی به دوست است. شاعر صبح را با نگاهی به جمال دوست آغاز می‌کند و به امید وصال او اشاره می‌کند. او از خوش‌شانسی خود صحبت می‌کند و می‌گوید که غم دنیا و آخرت را باید از دل براند. شاعر تصمیم می‌گیرد که ارتباطات غیرضروری را قطع کند و تنها به عشق دوست بپردازد. او به حالت خلوت و بی‌خودی اشاره می‌کند و می‌گوید که در عشق، عقل و هوش فراموش می‌شود. در نهایت، سعدی به خوانندگان توصیه می‌کند که برای دیدن زیبایی‌های دوست، دل و ذهن خود را پاک و شفاف نگه دارند.