قطعه شمارهٔ ۱۹ سعدی
سعدی شیرازی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم به ره ببینم و دامن بگیرمش
کای رشک آفتاب جمال منیر تو
شهری بر آتش غم هجران بسوختی
اول منم به قید محبت اسیر تو
انعام کن به گوشهٔ چشم ارادتی
تا بندهٔ تو باشم و منت پذیر تو
صاحبدلی به تربیتم گفت زینهار
غوغا مکن که دوست ندارد نفیر تو
شاهد منجمست چه حاجت به شرح حال
در وی نگاه کن که بداند ضمیر تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و اشتیاق خود به محبوب سخن میگوید. او ابراز میکند که چگونه در تلاش است تا توجه محبوبش را جلب کند و از او درخواست میکند که با یک نگاه، نشاندهنده محبتش باشد. شاعر همچنین به درد و رنجی که از دوری محبوب متحمل شده اشاره میکند و میخواهد که در این شرایط، فقط با یک نگاه به او محبت کند. همچنین به نصیحتی از یک دوست اشاره میکند که بر او توصیه میکند که در این عشق، بیسر و صدا باشد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که نیازی به توضیح درباره عشقش نیست؛ بلکه باید تنها به چهره محبوب نگاه کند تا فهمیده شود چه احساسی در دل دارد.