نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت شمارهٔ ۱۱ سعدی

سعدی شیرازی / باب پنجم در عشق و جوانی / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یکی را پرسیدند از مُسْتَعْرِبانِ بغداد: مٰا تَقُولُ فِی الْمُرْدِ؟

گفت: لا خَیْرَ فیهِمْ مادامَ اَحَدُهُمْ لَطیفاً یَتَخاشَنُ؛ فَاِذا خَشُنَ یَتَلاطَفُ؛ یعنی چندان‌که خوب و لطیف و نازک‌اندام است، درشتی کند و سختی؛ چون سخت و درشت شد چنان که به کاری نیاید، تلطّف کند و درشتی نماند.

اَمْرَد آن گه که خوب و شیرین است

تلخ گفتار و تندخوی بود

چون به ریش آمد و به لعنت شد

مردم آمیز و مهرجوی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، فردی از مستعربان بغداد در مورد مردان همجنسگرا (مرد) صحبت می‌کند. او بیان می‌کند که این افراد وقتی که لطیف و زیبا هستند، رفتار نازک‌دلی دارند، اما هنگامی که به درشتی و سختی می‌افتند، دیگر نازک‌خویی نمی‌کنند. او اضافه می‌کند که اگر این فرد زیبا و شیرین‌زبان باشد، ممکن است در باطن تلخ‌خویی و تندخو باشد. در نهایت، او می‌گوید که وقتی به سن و سالی می‌رسند و موهای صورتشان در می‌آید، دیگر به محبت و دوستی متمایل می‌شوند.