نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکمت شمارهٔ ۱۰۷ سعدی

سعدی شیرازی / باب هشتم در آداب صحبت / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حکیمی را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عز و جل آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو را که ثمره‌ای ندارد، در این چه حکمت است؟

گفت: هر درختی را ثمره‌ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوش است و این است صفت آزادگان.

بر آنچه می‌گذرد دل منه که دجله بسی

پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم

ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این سخن، حکیمی به پرسش درباره درختان و علت آزاد بودن سرو پاسخ می‌دهد. او می‌گوید که هر درختی ثمره‌ای مشخص دارد که در زمان خاصی رشد می‌کند و گاهی نیز پژمرده می‌شود. اما سرو، به عنوان درختی که همواره زیبا و شاداب است، هیچ ثمره‌ای ندارد و این ویژگی را به آزادگان نسبت می‌دهد. به بیان دیگر، سرو نماد آزادی و زیبایی دائمی است بدون وابستگی به نتیجه‌گیری و ثمره‌اش. در انتها، تأکید می‌شود که انسان‌ها نیز باید همانند سرو باشند و در زندگی آزاد و مستقل عمل کنند.