حکمت شمارهٔ ۶۴ سعدی
سعدی شیرازی / باب هشتم در آداب صحبت / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
درویش ضعیفحال را در خشکی تنگسال مپرس که «چونی؟»، الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش.
خری که بینی و باری به گل درافتاده
به دل بر او شفقت کن ولی مرو به سرش
کنون که رفتی و پرسیدیش که چون افتاد
میان ببند و چو مردان بگیر دمب خرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به نوعی به زندگی و مشکلات انسانی اشاره دارد. شاعر یا نویسنده میگوید وقتی درویش ضعیفحالی را میبینی که در شرایط سختی به سر میبرد، نباید تنها به حال او افسوس بخوری، بلکه باید به او کمک کنی. همچنین، اگر خر او در گل بیفتد، به او ترحم کن اما نباید مستقیماً به سر او بروی. وقتی از او میپرسی که چرا چنین وضعی دارد، بهتر است که میان نبند و مانند مردان، سعی کنی او را از شرایطش نجات دهی. در واقع، این متن درسهایی از همدلی و کمک به دیگران را بیان میکند.