نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شعر ۱۰ - ایضا فی الغزل سعدی

سعدی شیرازی / قصاید و قطعات عربی

حدائق روضات النعیم وطیبها

تضیق علی نفس یجور حبیبها

فیالیت شعری ای ارض ترحلوا

و بینی و بین الحی بید اجوبها

ذکرت لیالی الوصل و اشتاق باطنی

فیا حبذا تلک اللیالی و طیبها

و مجلسنا یحکی منازل جنة

و فی ید حوراء المحلة کوبها

بقلبی هوی کالنمل یا صاح لم یزل

تقرض احشائی و یخفی دبیبها

فلا تحسبن البعد یورث سلوة

فنار غرامی لیس یطفی لهیبها

و جلباب عهدی لایرث جدیده

و روضة حبی لایجف رطیبها

سقی سحب الوسمی غیطان ارضکم

و ان لم یکن طوفان عینی ینوبها

منازل سلمی شوقتنی کابة

و ما ضر سلمی ان یحن کئیبها

بکت مقلة السعدی ما ذکرالحمی

واطیب ما یبکی ادیار غریبها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری درباره عشق و حسرت از دوری محبوب است. شاعر به توصیف زیبایی‌های طبیعت و باغ‌ها می‌پردازد و از یادآوری لحظات وصال و شادی‌هایی که با معشوق داشته است، ابراز اشتیاق می‌کند. او به یاد می‌آورد که حتی با وجود فاصله، عشقش به محبوبش همچنان زنده و شعله‌ور است. شاعر همچنین به درد و غم ناشی از جدایی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که یادآوری خاطرات شیرین نمی‌تواند غم دوری را از بین ببرد. در نهایت، شاعر از دوری دیار محبوبش و اشک‌هایش برای یادآوری سعادتی که با او دارد، سخن می‌گوید.