نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹ سعدی

سعدی شیرازی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یارب این نامه‌سِیَه‌کرده‌ی بی‌فایده‌عُمْر

هم‌چُنان، از کَرَمَت بَر نگرفته‌ست امید

گَر به زندانِ عقوبت بَریـَم روزِ شُمار

جای آن است که محبوس بمانم، جاوید

هر درختی، ثمری دارد و؛ هرکس، هُنَری

منِ بی‌مایه‌ی بدبخت، تهی‌دست، چو بید

لیکن از مشرقِ الطافِ الهی نه عجب

که چو شب روز شود، بر همه تابَد خورشید

ما، کیانیم که در معرضِ یاران آییم؟

ماکیان را چه محل در نظرِ بازِ سپید؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به ناامیدی و بی‌فایده بودن عمر خود اشاره می‌کند و از خداوند طلب رحمت دارد. او بیان می‌کند که حتی اگر به عذاب و زندان برود، بهتر است که همیشه در زندان بماند تا از رحمت الهی برخوردار شود. هر موجودی در زندگی خود ثمری دارد، اما او خود را بی‌مایه و تهی دست می‌داند. با این حال، او به الطاف الهی امیدوار است و به این نکته اشاره می‌کند که نور خورشید که نشانه‌ی امید و زندگی است، در نهایت بر همه می‌تابد. نهایتا، او سوال می‌کند که ما چه کسانی هستیم که در جمع یاران و دوستان قرار بگیریم، و نسبت به خود و جایگاهش تردید دارد.