نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹ سعدی

سعدی شیرازی / مثنویات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

خری از روستاییی بگریخت

جل بیفکند و پاردم بگسیخت

در بیابان چو گور خر می‌تاخت

بانگ می‌کرد و جفته می‌انداخت

که «به جان آمده ز محنت و بند

داغ و بیطار و بار و پشماگند

شادمانا و خرما که منم

که ازین پس به کام خویشتنم»

روستایی چو خر برفت از دست

گفت «ای نابکار، صبرم هست

پس بخواهی به وقت جو گفتن

که خری بُد ز پایگه رفتن»

به مزاحت نگفتم این گفتار

هزل بگذار و جد ازو بردار

همچنین مرد جاهل سرمست

روز درماندگی بخاید دست

ندهند آنچه قیمتش ندهی

نشود کاسه پر ز دیگ تهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فردی به تمثیل داستانی از یک خر می‌پردازد که از دست روستایی‌اش فرار می‌کند. خر در بیابان به شادی و سرخوشی می‌تازد و به اوج شادی می‌رسد. این رفتار خر نشان‌دهنده رهایی از فشارها و سختی‌های زندگی است. اما در عین حال، روستایی که خر را از دست داده، از ناپاکی این فرار و تبعات آن گلایه می‌کند و از خطرات فرار کردن بدون فکر سخن می‌گوید. او به خر یادآوری می‌کند که زندگی بدون پشتوانه و مسئولیت، ممکن است به مشکلاتی منجر شود و تمام تلاش‌ها و کارهای حیاتی را بی‌معنی کند. این شعر به نوعی انتقاد از بی‌فکری و فرار از مشکلات است و نشان می‌دهد که آزادی حقیقی نیازمند مسئولیت‌پذیری نیز هست.