نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲ ادیب صابر

ادیب صابر / قصاید / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

شب آدینه و من مست و خراب

عاشقی در دل و در دست شراب

پیش من شمع و من از عشق چو شمع

رنج او ز آتش و رنج من از آب

صحبت من همه با عشق و نبید

الفت من همه با چنگ و رباب

مر مرا شنبه و آدینه یکی است

که چنین دیده ام از عشق صواب

عاشق و مست و خرابم چه کنم

عاشق آن به که بود مست و خراب

خسته عشقم و در دل غم عشق

عاشق یارم و بر کف می ناب

می خورم لعل تر از چشم خروش

در شب تیره تر از پر غراب

کرد بر دیده من خواب حرام

عشق آن نرگس آلوده به خواب

هیچ تهدید عذابم نکنید

که مرا عشق بسنده ست عذاب

چه کنم گر نکنم عیش و نشاط

که مرا عشق و شراب است و شباب

نتوان خورد غم کار جهان

که جهان سایه ابراست و سراب

غم بداندیش خداوند خورد

جغد زیبنده تر آید به خراب

صدر عالی شرف آل رسول

قبله ساده و کعبه آداب

مجددین عمده اسلام علی

آن پسندیده چو جد در هر باب

کف بخشنده او ابر مطیر

لفظ فرخنده او در خوشاب

عاشق خدمت او هر چه قلوب

عاجز منت او هر چه رقاب

ای تو را ابر درم بار لقب

وی تو را بحر گهر بخش خطاب

بی ثناهای تو منسوخ سخن

با عطاهای تو معزول حساب

خاک را حلم تو فرمود درنگ

باد را جود تو آموخت شتاب

حضرت توست جهان را کعبه

طاق ایوانت فلک را محراب

آفتاب از قبل بخشش تو

زر و گوهر کند از سنگ و تراب

زحل از طیرگی همت تو

ساخت از هفت فلک هفت حجاب

زان برافروخت اثیر آتش تیز

تاکند جان عدوی تو کباب

آتش خصم تو چون خاکستر

آب بدخواه تو تیره چو خلاب

بر بداندیش تو اقبال و قبول

نتوان بست به زنجیر و طناب

به تکلف نشود چون تو عدوت

(نتوان یافت جوانی به خضاب

چه خطر دارد پیش تو عدوت)

دیو را چند خطر پیش شهاب

از حقیری که بود حاسد تو

کشت او را ندهد آب سحاب

هر که از خدمت تو یافت نصیب

رسدش جاه و بزرگی به نصاب

لفظ گردد به مدیح تو لطیف

طبع یابد به ثنای تو ثواب

تا ز عشاق بود صبر و شکیب

تا ز معشوق بود ناز و عتاب

تا روان است و پس آنگاه خرد

تا سوال است و پس آنگاه جواب

همه جز دولت و اقبال مبین

همه جز نصرت و تایید میاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر در شب آدینه به عشق و می نوشی می‌پردازد و از حال مستی و خرابی‌اش صحبت می‌کند. او عشق را شمعی می‌داند که رنج و آتش آن را تحمل می‌کند و شب را با وجدانی شاداب و دل پر از عشق سپری می‌کند. او به عشق و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و از درد و غم ناشی از عشق صحبت می‌کند. شاعر همچنین وجود خدا و فضائل پیامبر را ستایش می‌کند و به نعمت‌ها و برکت‌های آنها اشاره می‌کند. او تأکید می‌کند که عشق و ایمان به خداوند می‌تواند دنیای تاریک و ناامن را به نور و امید تبدیل کند و ذکر می‌کند که هرکس به خدمت عشق بپردازد، به بزرگی و شرافت خواهد رسید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که همه چیز در زندگی بسته به عشق و الطاف الهی است.