شمارهٔ ۱۳ ادیب صابر
ادیب صابر / مقطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آرزومندی من خدمت و دیدار تو را
چون جفای فلک و محنت من بسیار است
تن من کز تو جدا ماند به نزد همه خلق
چون جهان پیش دل و چشم تو بی مقدار است
دلم از فرقت تو تنگ چو چشم مور است
عیشم از دوری تو تلخ چو زهرمار است
بدل خواب و خرد در دل و در دیده من
شب و روز از غم دیدار تو خون و خار است
گوشم از گوهر الفاظ تو تا محروم است
همچو الفاظ تو چشمم همه گوهر بار است
گرچه یادم نکنی هیچ فراموش نه ای
که مرا با تو و یاد تو فراوان کار است
روزگارت همه خوش باد که بی دیدن تو
روزگار و سر و کارم همه ناهموار است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از آرزوی دیدار معشوق و خدمت به او سخن میگوید. او احساس میکند که دوری از معشوق، او را بسیار رنج میدهد و زندگیش را تلخ کرده است. بدن او از معشوق جداست اما دلش همچنان به او وابسته است. یاد معشوق همیشه با اوست و حتی اگر او را فراموش کند، این احساس از بین نمیرود. شاعر در نهایت آرزو میکند که روزگار معشوق خوش باشد، در حالی که بیدیدن او، زندگیاش پر از مشکلات و ناهماهنگی است.