مقطعات — دیوان اشعار ادیب صابر
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۱ — چون اشتیاق من به تو افزون ز شرح بود
- شمارهٔ ۲ — خیال تو یک ساعت از چشم من
- شمارهٔ ۳ — ز بخشندگان صحن عالم تهی شد
- شمارهٔ ۴ — مویم سپید و نامه سیه ماند از گناه
- شمارهٔ ۵ — همه از عشق زندگانی خویش
- شمارهٔ ۶ — اهل عطا کسی است که فضلی بود در او
- شمارهٔ ۸ — چرا تفاخر جویی بر این و آن به لقب
- شمارهٔ ۹ — ننویسی جواب نامه من
- شمارهٔ ۱۰ — جهانی منم بینصیب از جهان
- شمارهٔ ۷ — هرکه سعی بد کند در حق خلق
- شمارهٔ ۱۲ — رئیس و سید شرق و خراسان
- شمارهٔ ۱۳ — آرزومندی من خدمت و دیدار تو را
- شمارهٔ ۱۱ — ای فلک قدری که شمس دین و دین دولتی
- شمارهٔ ۱۸ — غم امروز جان من فرسود
- شمارهٔ ۲۱ — حق ببین و بگو به چشم و زبان
- شمارهٔ ۱۹ — پیش پیری دلم حکایت کرد
- شمارهٔ ۱۷ — ز روزگار مرا خار هست و خرما نیست
- شمارهٔ ۲۰ — حکیم ماست به حکمت ز جملهٔ حکما
- شمارهٔ ۱۵ — ای شرف دین حق و نصرت اسلام
- شمارهٔ ۱۶ — ساقیا در جام من ریز آب رز
- شمارهٔ ۱۴ — ای خسرو ملوک و جهان دار چیره دست
- شمارهٔ ۲۴ — اکنون که خصومات همه اهل زمانه
- شمارهٔ ۲۶ — هیچ نعمت چو زندگانی نیست
- شمارهٔ ۲۵ — قدر مردم سفر پدید کند
- شمارهٔ ۲۸ — تو را که فضل و هنر هست و بخت و دولت نیست
- شمارهٔ ۲۷ — حرمت تو حسبی و نسبی است
- شمارهٔ ۲۹ — خبرت خفته میدهد دربان
- شمارهٔ ۲۲ — مدار بسته در خویش و تنگ بار مباش
- شمارهٔ ۲۳ — هیچ شرف چون شرف علم نیست
- شمارهٔ ۳۳ — به وفات تو مال تو ببرند
- شمارهٔ ۳۱ — با هر آن دوست که گویم غم خویش
- شمارهٔ ۳۲ — اگر چه هست جان اندر تن ما
- شمارهٔ ۳۴ — به چرخ و کرخ رسیدم ز لفظ نامهٔ تو
- شمارهٔ ۳۰ — یارب درخت عمر مرا بار و برگ ده
- شمارهٔ ۳۶ — فرو بارید طوفان بر سر من
- شمارهٔ ۳۷ — هر زمان این زمانه توسن
- شمارهٔ ۳۵ — ای خلافت را امام و ای امامت را قوام
- شمارهٔ ۴۳ — رسید نوبت پیری و رفت برنایی
- شمارهٔ ۴۴ — عالم که خوردنش همه غم باشد از جهان
- شمارهٔ ۴۵ — فر جوانیم به هزیمت نهاد روی
- شمارهٔ ۳۹ — فضلی که بر او زکات باشد
- شمارهٔ ۴۱ — اگر مروت و جود است در جهان موجود
- شمارهٔ ۴۲ — قرب یک ماه شد که در شب و روز
- شمارهٔ ۳۸ — تکیه بر اعتقاد باید کرد
- شمارهٔ ۴۰ — ای دریغا که عهد برنایی
- شمارهٔ ۵۰ — خواجه را با همه زفتی هوس مدح خود است
- شمارهٔ ۴۸ — از اهل این زمانه پریشان شده ست طبع
- شمارهٔ ۵۳ — به ماتم نشستی به مرگ زنت
- شمارهٔ ۴۶ — چون همه روی زمانه سوی جفا بود
- شمارهٔ ۵۱ — آدمی از برای لذت خویش
- شمارهٔ ۴۷ — جوانی برون رفت و پیری درآمد
- شمارهٔ ۴۹ — دوستانی که مر مرا بودند
- شمارهٔ ۵۲ — چو راه جوانی سپردم به فسق
- شمارهٔ ۵۶ — روشن شود دو دیده چو بینم خطاب تو
- شمارهٔ ۵۵ — به هنر فخر کن مکن به گهر
- شمارهٔ ۵۷ — بیار ای ساقی خورشید چهره
- شمارهٔ ۵۸ — سرشکی کز غم معشوق بارم
- شمارهٔ ۵۹ — ای کریمان بلح و ممدوحان
- شمارهٔ ۶۱ — مردم جاهل محل علم نداند
- شمارهٔ ۶۰ — بدین زمانه که ما اندر او گرفتاریم
- شمارهٔ ۵۴ — به برنایی چنان بردم گمانی
- شمارهٔ ۶۴ — نه طالعی که امانم دهد ز خشم خدا
- شمارهٔ ۶۵ — تا مال نبخشی ز هنر بهره نیابی
- شمارهٔ ۶۶ — خوار شود تن به مرگ اگر چه عزیز است
- شمارهٔ ۶۷ — اگر به زمیری است پیری، نخواهم
- شمارهٔ ۶۸ — بنده در مستی اگر گفت فضول
- شمارهٔ ۶۳ — ندارم امید بهی زین زمانه
- شمارهٔ ۶۲ — آنها که بپرسند و ببخشند مرا چیز
- شمارهٔ ۶۹ — ای وزیر شاه عالم، ای نصیر دین حق
- شمارهٔ ۷۲ — تامل کن از رفتن رفتگان
- شمارهٔ ۷۴ — چون نیابد مهتر از کهتر عطا
- شمارهٔ ۷۳ — ایا به محمدت و بر و مکرمت معروف
- شمارهٔ ۷۵ — زحد گذشت و به غایت رسید و بی مر شد
- شمارهٔ ۷۷ — گرم حاجت آمد به تعریف تو
- شمارهٔ ۷۱ — به میدان و دیوان بداندیش را
- شمارهٔ ۷۰ — ز جمله نعمت دنیا چو تندرستی نیست
- شمارهٔ ۷۶ — بسی به بود مردن از زیستن
- شمارهٔ ۸۲ — خوش است باده که باشد یکی حریف ظریف
- شمارهٔ ۸۳ — قوتم با نام برنایی برفت
- شمارهٔ ۸۴ — بودم از روز جوانی هر نفس در لذتی
- شمارهٔ ۸۵ — گر کف پای تو را ز عشق ببوسم
- شمارهٔ ۷۹ — زاهل جود و سخاوت زمانه خای ماند
- شمارهٔ ۸۰ — چو شمشیرم اندر نیام هنر
- شمارهٔ ۸۱ — به روز از بیم دشمن شاد گشتن
- شمارهٔ ۷۸ — زنفس او به لطافت همی رسند نفوس
- شمارهٔ ۸۹ — بزرگ آل پیمبر بزرگ حادثه ای
- شمارهٔ ۹۱ — دل من مهر آن گزید که او
- شمارهٔ ۹۳ — اگر پیری مرا در خانه بنشاند
- شمارهٔ ۸۶ — گر خدمتی نویسم و ننویسم
- شمارهٔ ۹۲ — ز دشمنان کهن دوستان نوسازی
- شمارهٔ ۸۸ — از بلخ تا به ترمذ اسبیم وعده کردی
- شمارهٔ ۹۰ — ای دو چشم اجل به تو نگران
- شمارهٔ ۸۷ — تا نمودی عارض چون لاله ام
- شمارهٔ ۹۸ — ثقه الدین دراز بادت عمر
- شمارهٔ ۱۰۰ — ای بسا کس که دینش ویران است
- شمارهٔ ۹۹ — ای دل مشو از حال که از حال نگردد
- شمارهٔ ۹۴ — شوم به بدرقه لا اله الا الله
- شمارهٔ ۹۵ — در جهان تا کریم و مکرم بود
- شمارهٔ ۹۷ — کردگارا کیسه ای دارم زسیم و زر تهی
- شمارهٔ ۹۶ — سه چیز است آنکه نزدیک خردمند
- شمارهٔ ۱۰۱ — ای اختیار دین و سخا اختیار تو
- شمارهٔ ۱۰۴ — ای سعد کرده فال مرا نامه هایی تو
- شمارهٔ ۱۰۵ — موی سیاه من ز زمانه سپید شد
- شمارهٔ ۱۰۶ — دلم به وقت جوانی امیر ظالم بود
- شمارهٔ ۱۰۸ — همه ناخوانده روی نزد کسان
- شمارهٔ ۱۰۷ — با موی سیه دلم قوی بود
- شمارهٔ ۱۰۳ — نز خلق هیچ کار مرا استقامتی
- شمارهٔ ۱۰۹ — نیست با بار و برگ شاخ بقا
- شمارهٔ ۱۰۲ — ای یافته از روی تو و رای تو دنیا
- شمارهٔ ۱۱۲ — نادانی تو بر دوگونه بینم
- شمارهٔ ۱۱۳ — گر از مشک جوانی دور ماندم
- شمارهٔ ۱۱۶ — ای چو ابر و بحر بر هر نیک و بد دستت سخی
- شمارهٔ ۱۱۴ — رهنما از پی که بایستی
- شمارهٔ ۱۱۰ — پیری آمد جوانی از من شد
- شمارهٔ ۱۱۷ — گر تو را نسبت است و دانش نیست
- شمارهٔ ۱۱۱ — مرا از شریعت بود سرفرازی
- شمارهٔ ۱۱۵ — چون تو را خوان و کاسه نبود
- شمارهٔ ۱۲۲ — ای شهاب دین به خدمت چند کرت آمدم
- شمارهٔ ۱۲۱ — ای زاقران چنانکه از قرآن
- شمارهٔ ۱۱۹ — زین مهتران عطا و سخا جستن
- شمارهٔ ۱۱۸ — کبر کم کن که کبر کردن هست
- شمارهٔ ۱۲۰ — به مشغولی روزگار اندرون