نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹ ادیب صابر

ادیب صابر / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بزرگ آل پیمبر بزرگ حادثه ای

که چون تویی بود اندر کف زمانه زبون

مقر عز تو ترمذ، ز درد رفتن تو

همی بگرید و آنک سرشک او جیحون

اگر دو دیده من در غمت نه خون گرید

حرام باد مرا نان و نعمت تو چون خون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره غم و اندوهی است که از سوختن و مرگ بزرگ‌مردان و پیامبران ایجاد می‌شود. شاعر بیان می‌کند که زمین و زمان به خاطر فقدان این شخصیت‌های بزرگ زبون و ناراحت هستند. ترمذ، جایی که عزت آن بزرگ‌مرد مستقر بوده، اکنون به خاطر رفتن او در حال گریه است. شاعر می‌گوید اگر چشمانش از غم این بزرگوار خون نریزد، شایسته نعمت‌ و روزی نیست. به نوعی، این شعر به عمق اندوه در برابر از دست دادن شخصیت‌های بزرگ اشاره دارد.