نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ ادیب صابر

ادیب صابر / قصاید / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

رخ تو ارغوان باغ جان است

غم تو حلقه گوش جهان است

کلاه عشق تو بر فرق عقل است

شراب مهر تو در جام جان است

خیال بی غمی از چشم عالم

ز حسن آشکار تو نهان است

دل بیمار ما را از لب تو

هوای انگبین و ناردان است

ز بار عشق تو گیتی بنالد

که بار عشق تو بار گران است

گرانجانی به ما با آنکه دانی

که ما را با تو جان اندر میان است

ندانم تا وصال تو چه مرغی است

که بیرون از جهانش آشیان است

حدیث حسن تو در هر زبانی

چو مدح پادشاه خاندان است

علاءالدین سر آل محمد

که چون اجداد خود صاحبقران است

خداوند خداوندان که قدرش

طراز آستین آسمان است

به ذکرش برفراز منبر عقل

خطیب محمدت عالی بیان است

ز عکس تیغ افرویدون بذلش

تن ضحاک حاجت بی روان است

سرای سینه اعدای او را

ضیا از جستن برق سنان است

زهی جمشید ملک دین و دولت

که فرمان تو بر عالم روان است

سرشک خامه نقاش برت

صورپرداز رزق انس و جان است

خط طغراکش منشور جودت

بقا فرسای مال بحر و کان است

جهان را شعله خشمت بسوزد

که خشمت را جهنم در دهان است

سر زلف هوای خدمت تو

کمند گردن شاه جهان است

ستایش زینت از رسم تو گیرد

که رسمت زینت کون و مکان است

در اقلیم تو از طبع تو دایم

مکارم کاروان در کاروان است

ز بهر امن عالم داد و دین را

حسام تو به بهروزی ضمان است

جهان از حزم تو بفزود آرام

که حزم تو جهان را پاسبان است

خداوندا در این ابیات بنگر

که هر لفظیش گنج شایگان است

بدین خدمت مرا از عالم پیر

امید دولت از بخت جوان است

جز از من ناید این خدمت به واجب

که این خدمت نه کار این و آن است

نجویم من فراق آستانت

که خذلان فرقت این آستان است

همیشه تا زباد مهرگانی

نصیب باغ و بستان زعفران است

به پیروزی بزی چون در زمانه

بهار بخت تو بی مهرگان است

رخ ناصح چو شاخ اندر بهاران

رخ حاسد چو برگ اندر خزان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف زیبایی و مقام والای عشق و محبت پرداخته است. شاعر از زیبایی معشوق به عنوان جان باغ و غایت غم و شادی جهان یاد می‌کند. عشق معشوق را برتر از عقل می‌داند و شراب محبت او را در جان بی‌نظیر می‌بیند. همچنین، دل بیمار عاشق به لطف لب‌های معشوق شفا می‌یابد و بار سنگین عشق او بر گرده عالم سنگینی می‌کند. شاعر از مقام والای خاندان پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) سخن می‌گوید، و به جلال و عظمت آن‌ها در عالم اشاره می‌کند. همچنین، صفات نیکو و خصلت‌های ارزنده معشوق را ستایش می‌کند و در نهایت، عشق و فراق آستان معشوق را سرنوشت خود می‌داند و امیدوار به روزی است که بازگردد. این شعر در کل احساسی عمیق و عاشقانه دارد و بر غنای عاطفی و روحانی عشق تأکید می‌کند.