نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۰۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مزد دست و تیغ قاتل چشم قربانی بس است

عذرخواه نقش از نقاش حیرانی بس است

غوطه زن در بحر و فارغ شو ز گیر و دار موج

چون حباب شوخ چشم این کاسه گردانی بس است

اینقدر تمهید بهر دفع ما در کار نیست

خط راه اهل غیرت چین پیشانی بس است

خاکساران ایمنند از ترکتاز حادثات

پشتبان کلبه ما گرد ویرانی بس است

چشم پرسش از تو بی پروا ندارد هیچ کس

حال بیماران خود را این که می دانی بس است

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عفو

ای عزیزان، جرم یوسف پاکدامانی بس است

نیست ارباب نظر را جرم در اظهار عشق

باعث رسوایی آیینه حیرانی بس است

آفتاب زندگانی روی در زردی گذاشت

مشت آبی زن به روی خود، گرانجانی بس است

پاکدامانان حریف خار تهمت نیستند

شرم دار از غنچه ای بلبل، نواخوانی بس است

چند صائب می کنی اندیشه از روز جزا؟

عذرخواه مجرمان اشک پشیمانی بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با زبان استعاری و نمادین به مسائل انسانی و اجتماعی پرداخته و به نوعی نقد بر رفتارها و احساسات انسانی دارد. شاعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، پاکدامنی و بی‌گناهی می‌پردازد و به وضعیت‌های ظریف انسانی اشاره می‌کند. او به تأثیرات منفی قضاوت‌های اجتماعی، تهمت‌ها و ناپاکی‌های انسان اشاره می‌کند و می‌گوید که در دنیای پیچیده ما، شناخت و درک حال دیگران کافی است. در نهایت، شاعر به بی‌نتیجه بودن برخی از تمهیدات برای حل مشکلات اشاره کرده و یادآور می‌شود که بخشش و عذرخواهی از سوی مجرمان به خودی خود نمی‌تواند آرامش‌بخش باشد.