نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۲۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست یک تن در جهان گویا، اگر گویا دل است

چشم بینا پرده خواب است اگر بینا دل است

هست از وحدت خزان و نوبهار او یکی

بوستان آفرینش را گل رعنا دل است

هیچ جا چون شعله جواله اش آرام نیست

خاک دامنگیر آن سرو سهی بالا دل است

می نماید پست اگر در دیده کوتاه بین

پیش ارباب بصیرت، عالم بالا دل است

با تن آسانی میسر نیست اهل دل شدن

هر که شب از غنچه خسبان است سر تا پا دل است

از تجلی طور چون مجنون بیابانگرد شد

آن که پا برجاست پیش جلوه لیلا، دل است

بیغمان را گر بود میخانه باغ دلگشا

عاشقان را چشم پر خون ساغر و مینا دل است

خسروان را گر بود شبدیز و گلگون زیر ران

اهل معنی را براق آسمان پیما دل است

بزم بی دردان اگر روشن ز شمع است و چراغ

گوهر شب تاب ما در ظلمت شبها دل است

دل به دریاکردگان را زورقی در کار نیست

موج را بال و پر پرواز در دریا دل است

دل قوی چون شد، نیندیشد ز موج حادثات

لنگر آرامشی گر دارد این دریا دل است

گوشه امنی که از سیل حوادث ایمن است

بی گزند چشم بد صائب درین دنیا دل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف ویژگی‌های دل و جایگاه آن در زندگی انسان‌ها می‌پردازد. شاعر بر این باور است که دل، منبع بینش و درک عمیق از جهان است و واقعیات را به ما نشان می‌دهد. او به وحدت بین فصل‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که با دید دل، زیبایی‌های آفرینش نمایان می‌شود. همچنین بیان می‌کند که آرامش واقعی در دل است و دل قوی قدرت رویارویی با مشکلات را دارد. شاعر به عشق و هیجانات عاشقانه و معنوی اشاراتی دارد و می‌گوید که تنها با داشتن دل پاک و روشن می‌توان به کامرانی و رضایت دست یافت. در کل، این شعر نگاهی عمیق و فلسفی به نقش دل در زندگی دارد و بر اهمیت آن تاکید می‌کند.