نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست از زخم زبان غم عاشق بی باک را

سیل می روبد ز راه خود خس و خاشاک را

پیش خورشید قیامت ابر نتواند گرفت

زلف چون پنهان کند آن روی آتشناک را؟

بخیه انجم بر دهان صبح نتوانست زد

پرده پوشی چون کنم من سینه صد چاک را؟

گرچه سروست از درختان در سرافرازی علم

دست دیگر هست در بالادویها تاک را

صحبت ناسازگاران خار پیراهن بود

می کنم از سینه بیرون این دل غمناک را

هر سری کز چار دیوار بدن دلگیر شد

روزن جنت شمارد حلقه فتراک را

گریه کردن پیش بی دردان ندارد حاصلی

چند ریزی در زمین شور تخم پاک را

تیغ را جوهر به خون خلق سازد تشنه تر

خط به رحم آرد کجا آن غمزه بی باک را

کار روغن می کند با آتش یاقوت آب

از خموشی نیست پروا شعله ادراک را

از بلندی آسمان را مانع گردش شود

گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را

هیزم دوزخ کند صائب کلید خلد را

هر سبک مغزی که بر سر می زند مسواک را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عاشقی می‌پردازد و نشان می‌دهد که سخنان زهرآگین دیگران نمی‌تواند غم عاشق را کاهش دهد. با اشاره به طبیعی‌ترین پدیده‌ها، شاعر نشان می‌دهد که در برابر زیبایی و شعله‌ور بودن عشق، هیچ چیز نمی‌تواند مانع شود. او از سینه‌اش غم را بیرون می‌آورد و درد دلش را می‌داند، اما در عین حال از صحبت با افرادی که ناتوان از درک این درد هستند، نارضایتی دارد. همچنین، شاعر به بی‌فایده بودن گریه و زاری پیش افرادی که دل رحم نیستند اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند عشق و احساسات واقعی او را کم‌رنگ کند. در نهایت، او بر این نکته تأکید می‌کند که احساسات عمیق و عشق واقعی با وجود تمام چالش‌ها و دردها، همچنان پابرجا می‌مانند.