نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ریخت چون دندان، شود افزون غمِ نان خلق را

سدِ راهِ شکوه روزی است دندان خلق را

در جوانی گر‌چه فارغ از غمِ نان نیستند

گردد از قدِ دوتا این غم دو چندان خلق را

آنچنان کز آبِ تلخ افزون شود لب‌تشنگی

دستگاهِ حرص افزاید ز سامان خلق را

می‌رسد در خانهٔ در‌بسته روزی چون اجل

حرص دارد اینچنین خاطر‌پریشان خلق را

قسمتِ حق سدِّ راهِ شکوهٔ مردم نشد

چوُن کند راضی کسی از خود به احسان خلق را؟

می‌ربایند از دهانِ مور صائب دانه را

گر بود زیر نگین مُلکِ سلیمان خلق را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به شرایط سخت زندگی و مشکلات معیشتی مردم اشاره می‌کند. دندان به عنوان نمادِ نیاز و غم نان معرفی می‌شود و نشان می‌دهد که در جوانی هم مردم از این غم آزاد نیستند. غم و سختی در زندگی به مانند آب تلخ است که تشنگی را بیشتر می‌کند و حرص و طمع را در میان مردم افزایش می‌دهد. روزی که مانند مرگ به خانه می‌رسد، نشانی از ناامیدی است و احساس پریشانی در دل مردم را ایجاد می‌کند. شاعر به نابرابری‌های اجتماعی و عدم رضایت مردم از وضعیت خود اشاره دارد و در نهایت می‌گوید که حتی دانه‌ای کوچک هم از مردم گرفته می‌شود، حتی اگر آن دانه در دست حکمرانی بزرگ باشد. این شعر به طور کلی انتقادی به شرایط اقتصادی و اجتماعی جامعه دارد.