غزل شمارهٔ ۱۰۴۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
حسن عالمسوز ماه من دو بالای گل است
کج نگه کردن به دستارش چه یارای گل است؟
گلفروش باغ، ناز باغبانان می کشد
لاله چین دشت ایمن را چه پروای گل است؟
بیغمی بنگر که با این داغ های آتشین
چشم کافر نعمت ما را تمنای گل است
از سر مینای پر می پنبه بردارید زود
شعله را بر گوشه دستارکی جان گل است؟
هر که دارد شیشه ای خود را به گلشن کی کشد؟
وعده گاه دختر رز باز در پای گل است
شوخ چشمی بین که با خصمی چو خورشید بلند
شبنم گستاخ ما محو تماشای گل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر از حسن عالمسوز به زیبایی توصیف میکند که عشق و زیبایی چقدر در زندگی انسانها تاثیرگذار است. شاعر به تمثیل گلها و باغبانان اشاره میکند و به کنایههایی از احساسات عمیق و داغهای درونی میپردازد. همچنین، از زیباییها و لذتهای زندگی، به ویژه در مواجهه با عشق و زیباییهای طبیعی، حرف میزند. در نهایت، شاعر بر اهمیت و قدرشناسی از این زیباییها تاکید دارد و به تماشا و لذت از آنها دعوت میکند.