نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است

در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است

انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق

فتح بابی هر که را رو می دهد ما را گل است

هر که با نیکان نشیند رنگ نیکان بر کند

چون ز می سیراب گردد پنبه مینا گل است

می پرستان در خزان عیش بهاران می کنند

قلقل میناست بلبل، باده حمرا گل است

پرده بیگانگی نبود میان حسن و عشق

در حریم بیضه بلبل گرم صحبت با گل است

قدر خاک افتاده را سرگشتگان دانند چیست

نقش پا گمراه را در دامن صحرا گل است

هست با هر داغ من پیوند خاصی عشق را

برگ برگ این چمن پیش چمن پیرا گل است

صحبت روشن ضمیران سرخ رویی بر دهد

شاخ مرجان در کنار بحر سر تا پا گل است

از فروغ شمع صائب نیست غم پروانه را

رهنورد شوق را آتش به زیر پا گل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و لذت‌های زندگی است و به رابطه عمیق بین عشق و خاطرات اشاره می‌کند. شاعر بیان می‌کند که آنچه امروز تجربه می‌کنیم، در آینده به یادگار خواهد ماند و ممکن است در اثر درد و رنج، لحظات زیبا رقم بخورد. نشست با انسان‌های نیکو صفات، بر رفتار و شخصیت ما تأثیر می‌گذارد و شادی و عشق در دل‌ها جوانه می‌زند. همچنین، اشاره به این دارد که عواطف و آلام شخصی هر فرد با عشق پیوندی خاص دارند و در کنار زیبایی‌های زندگی، غم هم وجود دارد، اما شور و شوق زندگی بر این غم‌ها غلبه می‌کند. در نهایت، درخشش عشق و زیبایی در زندگی انسان‌ها را می‌سازد و با وجود چالش‌ها و دردها، همیشه امید و شادی وجود دارد.