نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در فشار دل، سر دست نگارین ظالم است

در هلاک بیگناهان تیغ خونین ظالم است

گرچه از زنگار خط تیغ نگاهش کند شد

همچنان مژگان آن غارتگر دین ظالم است

مشکل است از چشم گیرای تو دل برداشتن

پنجه مژگان دراز و خواب سنگین ظالم است

می کند دست حمایت ناتوانان را قوی

جرم رخسارست اگر آن زلف پرچین ظالم است

کوته اندیشی که سازد دست منسوبان دراز

در حقیقت نیست یک ظالم، که چندین ظالم است

کلک صائب بی زبان در عرض حال افتاده است

ورنه در صید معانی همچو شاهین ظالم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف ظلم و بی‌عدالتی می‌پردازد. او به ظالمانی اشاره می‌کند که با زیبایی و فریبایی به زیر سلطه در می‌آورند و دل‌های بی‌گناه را هدف می‌سازند. شاعر به مشکلاتی که از زیبایی چشمان معشوق می‌زاید، و قدرت و تأثیر مژگان او در زندگی دیگران اشاره می‌کند. او همچنین به این نکته می‌پردازد که ظلم فقط به یک فرد محدود نمی‌شود، بلکه ممکن است در چهره‌های مختلف بروز کند. در پایان، شاعر خود را در حال بیان احوال خویش می‌بیند و به قدرت شعر در بیان معانی عمیق اشاره می‌کند.