نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است

پای من از زخم خار خونچکان پای گل است

برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس

بی دماغان محبت را چه پروای گل است؟

عشق می چیند ز دلسوزی بلای حسن را

در دل بلبل خلد خاری که در پای گل است

رتبه حسن از غرور عشق ظاهر می شود

باغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است

مستی من نیست موقوف شراب لاله رنگ

غنچه منقار من لبریز صهبای گل است

شرم می دارد نگاه از خیره چشمان حسن را

چون نباشد باغبان در باغ، یغمای گل است

سردمهری را اثر در سینه های گرم نیست

عندلیب مست ما فارغ ز سرمای گل است

از سخن سنجان شود صائب بلند آوازه حسن

شعله آواز بلبل محفل آرای گل است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق نسبت به گل و باغ اشاره دارد. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به گل و عشق صحبت می‌کند و به زخم‌ها و دردهای ناشی از عشق اشاره دارد. او بیان می‌کند که عشق و زیبایی در دل بلبل و در میان گل‌ها نمایان می‌شود و با ابراز شور و شوق، حیات و سرزندگی گل‌ها را توصیف می‌کند. همچنین، ارتباطی تنگاتنگ بین باغبان و گل‌ها وجود دارد که به شکل‌گیری زیبایی و عشق در طبیعت تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر برداشت خود از زیبایی و عشق را در زبانی شاعرانه و احساسی به تصویر می‌کشد.