نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سر گران از دل گذشتن، صید را خواباندن است

دانه صیاد اینجا آستین افشاندن است

نیست ممکن سر برآوردن به سعی از کار عشق

ساحل این بحر خونین دست بر هم ماندن است

زاهدان خشک را با عشق گشتن همسفر

با سمند برق جولان، اسب چوبین راندن است

گوشه گیری نقد می سازد بهشت نسیه را

سر به جیب خود کشیدن، گل به جیب افشاندن است

می کند اشک ندامت خواب غفلت را علاج

گریه کردن، بر رخ مدهوش آب افشاندن است

غم چه سازد با دل خوش مشرب دیوانگان؟

سنگ بر دریا زدن، بازوی خود رنجاندن است

جز تماشا نیست از گل حاصل مرغ چمن

قسمت اطفال از مصحف ورق گرداندن است

دوربینی می کند نزدیک راه دور را

خودحسابی نامه فردای خود را خواندن است

از طبیبان بی سبب صائب مشو منت پذیر

هست اگر این درد را درمان، به خود درماندن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسائل عشق و دردهای آن می‌پردازد. در آغاز بیان می‌شود که برای دستیابی به عشق، باید از خودگذشتگی کرد و تنها نشستن و انتظار کشیدن کافی نیست. شاعر به زاهدان اشاره می‌کند که تنها با مادیات زندگی می‌کنند و عشق واقعی را نمی‌شناسند. او همچنین از دروغین بودن بهشت‌های مادی سخن می‌گوید که انسان را از واقعیت دور می‌کند. شاعر بیان می‌کند که گریه و ندامت می‌تواند انسان را از غفلت خارج کند، اما غم نمی‌تواند بر خوشحالی دل دیوانگان غلبه کند. او می‌گوید که تنها تماشا کردن از زیبایی‌ها کافی است، و تلاش برای به دست آوردن آن‌ها ممکن است بی‌نتیجه باشد. در پایان، شاعر به این نکته می‌رسد که تنها مراقبت از خود و پذیرفتن دردهاست که می‌تواند انسان را به آرامش برساند و اشاره به اینکه درمان دردهای روحی ممکن است تنها در درون خود فرد باشد.