نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دیده شبنم گر از روی گلستان روشن است

چشم گریان من از رخسار جانان روشن است

روشن از خورشید تابان است اگر روی زمین

ظلمت آباد دل از آیینه رویان روشن است

می کند دل را سیه، رویی که شرم آلود نیست

محفل ما از چراغ زیر دامان روشن است

گریه از آیینه دل می زداید تیرگی

شمع چندانی که چشمش هست گریان روشن است

حسن کامل را به از حیرت نباشد شاهدی

راحت قربانیان از چشم حیران روشن است

بر مزار عاشقان گر نیست شمعی گو مباش

کز دل خونگرم خود خاک شهیدان روشن است

قسمت ما نیست از صبح وطن جز تیرگی

چشم ما از سرمه شام غریبان روشن است

کار گویا می کند کوته زبان لاف را

جوهر شمشیر از زخم نمایان روشن است

می توان ره بردن از عنوان به مضمون نامه را

خلق صاحبخانه از سیمای دربان روشن است

در حریم زلف خود باد صبا را ره مده

کز دل سوزان عاشق این شبستان روشن است

گر شود روشن ز مهر و مه سرای دیگران

خانه اهل کرم صائب ز مهمان روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و روشنی‌هایی می‌پردازد که از دل و جان عاشق سرچشمه می‌گیرد. شاعر با اشاره به شبنم و گلستان، روشنایی چشم و دل خود را به عشق و زیبایی معشوق نسبت می‌دهد. او می‌گوید که حتی اگر زمین از خورشید روشن باشد، دل او از زیبایی‌های صورت محبوب روشن‌تر و پرنورتر است. شاعر به تأثیر گریه و عشق بر دل پرداخته و آن را به مثابه شمعی می‌داند که تیرگی را می‌زداید. در عین حال، به زندگی و مصائب عاشقان اشاره کرده و می‌گوید که عشق واقعی به راحتی قابل دیدن نیست و خود را با حالتی از حیرت می‌شناسد. او همچنین یادآور می‌شود که اگرچه ممکن است در وطنش تیرگی وجود داشته باشد، دل‌های عاشقان با عشق روشن است و حتی در فقدان شمع و روشنی ظاهری، دل‌های گرم آنان نور را منتشر می‌کند. شاعر به زیبایی البرز و زلف محبوبش اشاره می‌کند و از آن به عنوان دلی سوزان یاد می‌کند که این شبستان عشق را روشن کرده است. در پایان، به مهمان‌نوازی و کرم اهل عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که خانه آنها همیشه پر از نور و روشنی است.