نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بی کسی کِی خوار سازد زادهٔ اقبال را؟

شهپر سیمرغ می‌گردد مگس‌ران زال را

با تهی چشمان چه سازد نعمتِ روی زمین؟

سیری از خرمن نباشد دیدهٔ غربال را

می‌توانی در دو عالم نوبتِ شاهی زدن

صرف در تسخیرِ دل‌ها گر کنی اقبال را

گفتگوی خامشان را ترجمان در کار نیست

لال می‌فهمد به آسانی زبانِ لال را

پیچ و تابِ عشق را از دل‌ زدودن مشکل است

کِی به افشاندن توان بی‌نقش کردن بال را؟

می‌توان زافتادگی بردن به ساقِ عرش راه

دولتِ پابوس، روزی می‌شود خلخال را

مار از نزدیکیِ گنج، اژدهایی می‌شود

از برای جاه می‌جویند مردم مال را

ساده‌لوحانی که محوِ حسنِ بی‌رنگی شدند

ابجدِ مشقِ جنون دانند خط و خال را

ساغرِ ناکامی از خود آب برمی‌آورد

تشنگی سیراب می‌سازد گُلِ تبخال را

می‌شود ناطق کمربند از میانِ نازکت

ساقِ سیمینِ تو خامش می‌کند خلخال را

رنجِ باریکِ تو صائب از دلِ پرآرزوست

دور کن این عنکبوتِ رشتهٔ آمال را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حال و احوال انسان و معانی عمیق زندگی می‌پردازد. شاعر در این متن به بی‌کسی و تنهایی انسان اشاره کرده و می‌گوید که بزرگی و اقبال انسان را روشنی و قدرت پرواز می‌بخشد. همچنین نشان می‌دهد که نعمت‌ها و خوشی‌های دنیوی نمی‌توانند برای کسی که از درون تهی است، ارزشمند باشند. شاعر به عشق و آرزوهای انسان اشاره کرده و بیان می‌کند که با وجود چالش‌ها، انسان می‌تواند به بالاترین درجات برسد. او به ساده‌لوحانی که به ظواهر دنیا جذب شده‌اند، انتقاد می‌کند و درباره ناکامی و خواسته‌های دور از دسترس صحبت می‌کند. در نهایت، متن به اهمیت توجه به آرزوها و رهایی از افکار منفی اشاره دارد.