نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۱۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر که از تن پروری در کار کاهل گشته است

دفتر ایجاد را چون فرد باطل گشته است

دست ناقابل و بال گردن و بار سرست

زحمت سر کم دهد دستی که قابل گشته است

از قساوت قابل تلقین چو خون مرده نیست

دل سیاهی کز نسیم صبح غافل گشته است

در سبکباری بود باد مراد این بحر را

کف خس و خاشاک را بسیار ساحل گشته است

قامت خم گشته را اصلاح کردن مشکل است

راست نتوان کرد دیواری که مایل گشته است

از حضور عاشقان دارد خبر در زیر تیغ

آیه رحمت به شان هر که نازل گشته است

رهنورد شوق را استادگی سنگ ره است

از سبکسیری به دریا سیل واصل گشته است

از عبادت سجده شکرست صائب طاعتم

چشم من تا آشنا با کعبه دل گشته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر دوری از تن پروری و کاهلی است. شاعر تأکید می‌کند که کسی که از تلاش و کار بازمانده، در حقیقت خود را بی‌ارزش کرده است. او به این نکته اشاره می‌کند که برای رسیدن به علو و رشد، باید دستی توانا و همت مضاعف داشت و از سختی‌ها نترسید. همچنین، می‌گوید که دل سنگی فاقد آرامش است و حرکت در زندگی نیاز به استقامت دارد. در نهایت، شاعر به خوشحالی و عبادت می‌پردازد و نشان می‌دهد که آشنایی با کعبه دل به معنای نزدیک شدن به حقیقت و معنا در زندگی است.