نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نه همین آن سنگدل ما را فرامش کرده است

مستی دارد که دنیا را فرامش کرده است

آنچنان کز نقشها آیینه باشد بی خبر

دیده حیران تماشا را فرامش کرده است

یاد دریا تازه دارد قطره را هر جا که هست

قطره پندارد که دریا را فرامش کرده است

در حریم سینه من با خیال یار، دل

حالتی دارد که دنیا را فرامش کرده است

هر کسی گویند دارد نوبتی در آسیا

آسمان چون نوبت ما را فرامش کرده است؟

طوطی ما بس که مشغول تماشای خودست

صائب آن آیینه سیما را فرامش کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس تنهایی و فراموشی اشاره دارد. شاعر می‌گوید که دلشکسته و سنگدل از یاد رفته‌اند و در حالتی از مستی به سر می‌برند که نه تنها خود را، بلکه دنیا و اطرافیان را نیز فراموش کرده‌اند. او بیان می‌کند که حتی یاد دریا و خود قطره‌ای نیز فراموشی عمیق را تجربه می‌کند. این حس فراموشی در دل شاعر به عشق و خیال یار بازمی‌گردد، جایی که شاعر در دنیای درونش غرق شده و نسبت به دنیا بی‌توجه است. در انتها، شاعر به طوطی اشاره می‌کند که آن‌قدر مشغول تماشای خود است که صاحبش را فراموش کرده است. این شعر در کل تصویرگر عمق احساسات انسانی و غفلت از دیگران در میان خودگرایی است.