نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن که بزم غیر را از خنده پر گل کرده است

خاطر ما را پریشانتر ز سنبل کرده است

من ندارم طالع از مقصود، ورنه بارها

گل ز مستی تکیه بر زانوی بلبل کرده است

این چه رخسارست، گویا چهره پرداز بهار

آب و رنگ صد چمن را صرف یک گل کرده است

جوهر ما از پریشانی نمی آید به چشم

از نظر این چشمه را پوشیده سنبل کرده است

سرکشی مگذار از سر تا نگردی پایمال

کز تواضع خصم کم فرصت مرا پل کرده است

نیست پروای ستم ما را که جان سخت ما

خون عالم در دل تیغ تغافل کرده است

صائب از افتادگی مگذر که ابر نوبهار

قطره را گوهر به اکسیر تنزل کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ زیبایی و جذابیت عشق و طبیعت است. شاعر به توصیف حالتی از شادی و غم ناشی از عشق می‌پردازد و اشاره دارد که با وجود فراوانی زیبایی‌ها، دلش همیشه پریشان است. او به قدرت و جذبهٔ عشق و آنچه که در طبیعت خلاقیت به وجود می‌آورد، اشاره می‌کند. عشق و زیبایی می‌توانند از احساسات عمیق و پیچیده‌ای سخن بگویند که همزمان می‌تواند شاد و غمگین باشد. شاعر از تواضع و عدم سرکشی یاد می‌کند و به این نکته اشاره دارد که حتی در سخت‌ترین شرایط، زیبایی و محبت می‌تواند دل‌ها را به هم نزدیک کند. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که افتادگی و humility می‌تواند به انسان ارزش و جاذبه‌ای بخشد.