نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

داغ سودا فارغ از فکر کلاهم کرده است

بی نیاز از افسر این چتر سیاهم کرده است

خار دامنگیر گردد شهپر پرواز من

تا محبت جذبه خود خضر را هم کرده است

از پناه خود مرا حاشا که سازد ناامید

آن که چون صحرای محشر بی پناهم کرده است

گر امید ناامیدان برنمی آرد، چرا

ناامید از عالم آن امیدگاهم کرده است؟

تیره روزم، لیک از غیرت دل خود می خورم

مهر عالمتاب اگر روشن چو ماهم کرده است

شاهد دلسوزی گردون عاجزکش بس است

خنده برق آنچه با مشت گیاهم کرده است

سیل بی زنهار را مانع ز جولان می شود

خواب سنگینی که غفلت سنگ را هم کرده است

در چه افکنده است باز از قیمت نازل مرا

کاروانی گر خلاص از قید چاهم کرده است

غنچه خسبان می ربایندم ز دست یکدگر

تا سبکروحی نسیم صبحگاهم کرده است

تا گشودم چشم روشن در شبستان وجود

راستی، چون شمع، خرج اشک و آهم کرده است

خواهد از داغ ندامت سوخت صائب چون چراغ

آن که دور از محفل خود بیگناهم کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از داغ عشق و احساسات عمیق خود سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که عشقش او را از هر نوع دل‌مشغولی و احساس ناامیدی خالی کرده است. با وجود مشکلات و غم‌ها، عشق او را از فشارها و ناامیدی‌ها رهایی بخشیده و به او روحیه و امید می‌دهد. همچنین، شاعر به آثار مثبت عشق بر تجربه‌اش در زندگی اشاره می‌کند، حتی زمانی که در غم و اندوه غوطه‌ور است. در نهایت، او احساس تنهایی و غفلت را به تصویر می‌کشد و از چشم‌انداز ناامیدی و عشق جستجو می‌کند.