نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا که را قسمت شهید سنگ طفلان کرده است؟

بید مجنون گیسوی ماتم پریشان کرده است

گردن ما در کمند جوهر آیینه نیست

ساده لوحی طوطی ما را سخندان کرده است

می تواند کوکب ما را خرید از سوختن

آن که بر خال تو آتش را گلستان کرده است

حسن دارد شیوه های دلفریب از عشق یاد

چشم مجنون، چشم آهو را سخندان کرده است

می کشد هر دم برون زور جنون از خانه ا

عشق در پیری مرا همسنگ طفلان کرده است

خامه صائب ز بس شیرین زبانی پیشه کرد

سرمه زار اصفهان را شکرستان کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه شاعر می‌پردازد. شاعر از تأثیر عشق بر روح و روان خود صحبت می‌کند و به زیبایی و جذابیت عشق اشاره می‌کند. او صراحتاً بیان می‌کند که عشق مانند یک زنجیر گردن او را در بر گرفته و او را به حالت جنون رسانده است. از نظر شاعر، عشق حتی در پیری او را به سادگی و معصومیت کودکان برمی‌گرداند و خلاقیت و زیبایی شعرهایش را با عشق مقایسه می‌کند. به‌طور کلی، شعر در عین زیبایی و شگفتی، عواطف عمیق عشق و تأثیر آن بر انسان را بررسی می‌کند.