نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از ته دل هر که روی خود به دنیا کرده است

پشت از کوتاه بینی ها به عقبی کرده است

رزق ما بی دست و پایان بی طلب خواهد رساند

در رحم آن کس که روزی را مهیا کرده است

می خلد چون خار در چشمش تماشای بهشت

هر که سیر گلشن حسنش سراپا کرده است

مردمک چون نقطه سهوست بر چشمم گران

خال او تا در دلم جا چون سویدا کرده است

از رمیدنها خیال چشم آن وحشی غزال

سینه تنگ مرا دامان صحرا کرده است

در دل او ره ندارم، ورنه نخل موم من

ریشه محکم بارها در سنگ خارا کرده است

بی زبان احوال ما را می تواند عرض کرد

بی سخن چشم ترا آن کس که گویا کرده است

در شکرخندش خدا داند چه کیفیت بود

آن که زهر چشم او کار مسیحا کرده است

چرخ کم فرصت همان از خاکمالم نگذرد

با زمین هر چند هموارم مدارا کرده است

نه زلیخا پیرهن تنها به بدنامی درید

عشق صائب پر ازین مستور رسوا کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عمق احساسات و پیچیدگی‌های عشق و زندگی اشاره می‌کند. او از کسانی سخن می‌گوید که با نگرش محدود خود به دنیا، از نعمت‌ها و رحمت‌های بزرگ الهی غافل هستند. برکات زندگی به گونه‌ای پیش می‌آید که بدون نیاز به تلاش انسانی به انسان می‌رسد، چون خداوند روزی را در رحم کسی که آماده است، مهیا می‌کند. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هر کس در عشق او غرق شده باشد، دچار درد و رنج می‌شود. او همچنین بیان می‌کند که عشق و زیبایی آنچنان قدرتمند است که می‌تواند بی‌کلام دل‌ها را به گفتگو بکشاند و احساسات عمیق‌تری را بیان کند. در نهایت، شاعر به اشاره به زلیخا و رسوایی او، می‌گوید که عشق در زندگی او باعث دردسرهایی شده است که آن را نمی‌توان فقط به بدنامی محدود کرد.