غزل شمارهٔ ۱۱۵۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن که ما سرگشته اوییم در دل بوده است
دوری ما غافلان از قرب منزل بوده است
ما عبث در سینه دریا نفس را سوختیم
گوهر مقصود در دامان ساحل بوده است
ما ز هجران ناله های خویش می پنداشتیم
چون جرس فریاد ما از قرب محمل بوده است
ما عبث دل را به زیر آسمان می جسته ایم
این سپند شوخ در بیرون محفل بوده است
داد از قید جهان زنجیر، آزادی مرا
شاهراه کعبه مقصد سلاسل بوده است
تا دلم خون گشت، سیر چرخ بی پرگار شد
سیر این پرگارها بر نقطه دل بوده است
تا گرفتم رخنه دل را، جهان تاریک شد
روشنی این خانه را از رخنه دل بوده است
زیر مرهم می شناسد حال داغ ما که چیست
هر که را آیینه پنهان در ته گل بوده است
چشم او صائب مرا از عقل و دین بیگانه کرد
دوستی با می پرستان زهر قاتل بوده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و گمگشتگی انسانی است که در تلاش برای دستیابی به مقصودی معنوی و درونی است. شاعر میگوید که ما در جستجوی محبوب واقعی خود هستیم در حالی که از حقیقت و نزدیکی به آن دور شدهایم. او به خود میگوید که در دریا غوطهور شدهایم و حقیقت را در ساحل یافتهایم، نماد این که ممکن است آنچه به دنبالش هستیم در نزدیکترین مکانها باشد. نالهها و فریادهای ما ناشی از دوری از معشوق است، و این دوری تنها ناشی از غفلت خود ماست. شاعر احساس میکند که قید و بندهای دنیوی مانع آزادی او شده و در تلاش برای فهم خودش و عشق حقیقیاش، دچار سردرگمی شده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که درد و رنجش ناشی از محبت به دنیا و دور بودن از روحانیت است.