نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

نیست دلگیری ز دنیا بندهٔ تسلیم را

آتشِ نمرود گلزارست ابراهیم را

در دلِ دریا به ساحل می‌تواند پشت داد

هر که گیرد وقتِ طوفان دامنِ تسلیم را

گر کُنی دل را چو سرو آزاد از فکرِ بهشت

زیرِ پای خویش بینی کوثر و تَسنیم را

کشتی طوفانی از ساحل ندارد شکوه‌ای

نیست دلگیری ز مُلکِ فقر ابراهیم را

گر به امر حق ترا اعضا شود فرمان‌پذیر

بهْ که چون شاهان کنی تسخیر هفت اقلیم را

وای بر کوتاه‌بینانی که می‌دانند حق

با هزاران خطِ باطل، صفحهٔ تقویم را

نیست صائب سرو را فکرِ خزان و نوبهار

در دلِ آزاده ره نبود امید و بیم را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع تسلیم و ایمان در برابر چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که شخص تسلیم، از دنیا دلگیر نیست و مانند ابراهیم در آتش نمرود، به راحتی بر مشکلات غلبه می‌کند. او تأکید می‌کند که اگر انسان در زمان طوفان، به دامن تسلیم چنگ بزند، می‌تواند به آرامش برسد. شاعر به این نکته نیز اشاره دارد که اگر دل را از آرزوهای مادی آزاد کنیم، زیبایی‌های واقعی را خواهیم دید. او همچنین انتقاد می‌کند از کسانی که حق را می‌دانند اما با دیدگاه‌های محدود، خود را در تنگنا قرار می‌دهند. در نهایت، او به این نکته اشاره دارد که انسان آزاد و پرهیزگار، نباید نگران تغییرات فصلی و نگرانی‌های دنیوی باشد.