نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۶۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من نمی گویم ز گلزارت کسی گل چیده است

رنگ آن سیب زنخدان اندکی گردیده است

شمع خامش، شیشه خالی، جام عشرت سرنگون

عرصه بزم تو، میدان شبیخون دیده است

چشمه سوزن محیط بحر نتواند شدن

در دل تنگم شکوه عشق چون گنجیده است؟

نیست شیرین استخوان ما چو گوهر بی سبب

قطره ما سالها تلخی ز دریا دیده است

حسن هر خاری درین گلزار بر جای خودست

چون ز مژگان مو به چشم افتد بلای دیده است

مگذر از چشم تر ما این چنین دامن کشان

شبنم ما پنجه خورشید را تابیده است

کلک صائب تا رقم پرداز شد، دست صبا

داستان زلف را بر یکدگر پیچیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عشق و زیبایی پرداخته و احوالات شاعر را در مواجهه با عشق و زیبایی توصیف می‌کند. شاعر می‌گوید که هرچند در ظاهر دنیا زیبایی‌ها و خوشی‌ها دیده می‌شود، اما در عمق قلب او عشق و زیبایی به شکل دیگری وجود دارد. او بر این باور است که حتی در تلخی‌ها، زیبایی‌هایی نهفته است و هر مشکلی نیز بخشی از زیبایی‌های عشق است. شاعر به پیچیدگی عشق و دشواری‌های آن اشاره می‌کند و به نوعی از خواننده می‌خواهد که با دقت و تامل بیشتری به مسائل زندگی و عشق بنگرد.