نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوکت حسن تو بلبل را زبان پیچیده است

حیرت سرو تو دست باغبان پیچیده است

در لب پیمانه پر می نمی گنجد صدا

در دل پر خون عاشق چون فغان پیچیده است؟

داغ، دست الفت از دامان برگ لاله داشت

در سر ما دود سودا همچنان پیچیده است

حسن معشوق حقیقی نیست در بند نقاب

دست مژگان ترا خواب گران پیچیده است

چون سرشک عاشقان منزل نمی داند که چیست

جذبه شوق که در ریگ روان پیچیده است؟

نارسایی در کمند پیچ و تاب عقل نیست

مصرع زنجیر ما سوداییان پیچیده است

لاله رخساری که ما را غوطه در خون داده است

غنچه از دلبستگان یک زبان پیچیده است

دشمن از ما چون هراسد، صید از ما چون رمد؟

ناوک تدبیر ما بیش از کمان پیچیده است

سر به صحرا داد حشر آسودگان خاک را

فکر او در کنج ما را همچنان پیچیده است

بی تأمل مگذر از مکتوب ما صائب که شوق

در دل هر نقطه ای صد داستان پیچیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساسات عمیق عاشقانه و پیچیدگی‌های آن را توصیف می‌کند. او از زیبایی و حیرت وجود معشوق می‌گوید و به چالش‌های عشق و درد دل عاشقان اشاره می‌کند. تأکید بر کلمات "پیچیده" و عواطف درون شعر نشان‌دهندهٔ تردید، شوق و دردی است که عاشقان تجربه می‌کنند. شاعر به تداوم و شدت این احساسات در دل عاشق‌ها اشاره می‌کند و بر این نکته تاکید دارد که عشق و زیبایی همیشه در دل انسان‌ها به وجود می‌آید و می‌ماند، حتی اگر در ظاهر پیچیده و غیرقابل‌دسترس به نظر برسد.