نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

چهره اش خندان و خط مشکبو پیچیده است

نامه وا کرده است اما گفتگو پیچیده است

دل ز کافر نعمتی دارد تلاش وصل یار

ورنه چندین بوسه در پیغام او پیچیده است

چون عرق خواهد نگاه عاشقان را آب کرد

پرده شرمی که یار ما به رو پیچیده است

از نگاه گرم، آن موی میان از نازکی

بارها بر روی آتش همچو مو پیچیده است

از کمند سایه چون آهوی مشکین می رمد

هر که را از زلف او در مغز بو پیچیده است

می شود کان بدخشان خاک راه از سایه اش

بس که خون خلق بر دامان او پیچیده است

اختیار ما بود با گریه بی اختیار

باده پر زور ما دست سبو پیچیده است

بخیه انجم نمی بندد دهان صبح را

سینه ما را چه ناصح در رفو پیچیده است؟

چون گهر از عالم بالاست آب روی خلق

زاهد خشک از چه چندین در وضو پیچیده است؟

در خور جولان ندارد عرصه ای، از زهد نیست

این که دست ما عنان آرزو پیچیده است

پیش چشم هر که چون صائب مآل اندیش شد

در خزان چندین بهار تازه رو پیچیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و ارتباطات انسانی می‌پردازد. شاعر با تصاویری از چهره خندان، نامه‌ای که به گفتگو ختم نمی‌شود و دل‌نگرانی‌ها و آرزوهای معشوق، احساسات عمیق و گوناگون را بیان می‌کند. او به شوق و شرم در عشق، نازکی و زیبایی محبوب و همچنین به درد و رنج ناشی از دوری و انتظار اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر از تاری و شفافیت عشق، تمایل به وصال و معضلات آن سخن می‌گوید و تصویر شعری زیبا و پر از احساس را خلق می‌کند.