نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۹۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دوستی با کورفهمان حجت نادیدگی است

وحشت از فهمیدگان برهان نافهمیدگی است

در بساط آفرینش مردمان چشم را

گر لباس فاخری باشد همین پوشیدگی است

دیده حق بین بود از هر دو عالم بی نیاز

ترک دنیا بهر عقبی کردن از نادیدگی است

می کند بر فربهی پهلوی لاغر اختیار

هر که داند رنج باریک مه از بالیدگی است

مردم سنجیده از میزان نمی دارند باک

خلق را اندیشه از محشر ز ناسنجیدگی است

گر ز ارباب کمالی سرمپیچ از پیچ و تاب

کز تمامی، سرنوشت نامه ها پیچیدگی است

دشمن غافل ز زیر پوست می آید برون

پای کاهل طینتان، سنگ ره خوابیدگی است

از شکفتن شد پریشان غنچه را اوراق دل

انتهای خنده بیجا ز هم پاشیدگی است

هست صائب هر کسی را حد خود دارالامان

پا ز حد خود برون ننهادن از فهمیدگی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی تفاوت‌های دیدگاه‌ها و نگرش‌های انسان‌ها نسبت به فهم و نادانی می‌پردازد. نویسنده به بیان این نکته می‌پردازد که دوستی با افرادی که درک خوبی ندارند، نشان‌دهنده عدم توانایی در شناخت حقیقت است. از طرف دیگر، ترس از افرادی که درک صحیحی دارند، نشانه‌ای از ناتوانی در فهم است. شاعر به افرادی اشاره می‌کند که در دنیای مادی غرق شده‌اند و از حقیقت و معرفت دور هستند. او خواستار رهایی از دنیا برای رسیدن به نیکی‌های معنوی می‌باشد. همچنین، می‌گوید که درک عمیق از حقیقت، نیاز به غفلت از ظاهر دارد و انسان‌ها باید از وزن و میزان واقعی چیزها آگاه باشند. نهایتاً، شاعر به این نتیجه می‌رسد که هر فرد باید جایگاه خود را بشناسد و از مرزهای خود عبور نکند و درک درستی از محیط و خود داشته باشد.