غزل شمارهٔ ۱۲۰۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر دلی کز زلف جانان سر برآرد کشتنی است
از حرم صیدی که پا بیرون گذارد کشتنی است
قطره از دریا چرا دارد سر خود را دریغ؟
زیر تیغ یار هر کس سر بخارد کشتنی است
صاحب اقبالی که پای خود به وقت اقتدار
بر گلوی دشمن عاجز فشارد کشتنی است
روزگار بیغمی را، هر که از ارباب درد
از حساب زندگانی بر شمارد کشتنی است
هر که باری از دل مردم تواند بر گرفت
دست خود بر روی یکدیگر گذارد کشتنی است
طاعت خالص بود از خودنمایی بی نیاز
آشکارا هر که این ره را سپارد کشتنی است
هر سبکدستی که در فصل بهار زندگی
تخم نیکی در دل مردم نکارد کشتنی است
هر که بعد از عفو کردن، آشکارا و نهان
جرم دشمن را به روی دشمن آرد کشتنی است
حد هر کس چون حرم صائب حصار جان اوست
هر که پا از حد خود بیرون گذارد کشتنی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی خطرات و نتایج منفی رفتارهای ناپسند و نادرست میپردازد. هر کسی که از مرزهای اخلاقی و انسانی عبور کند، یا در برابر دشمنان خود رفتاری تند و کینهتوزانه داشته باشد، یا خیانت و بیرحمی را پیشه خود کند، به نوعی باید انتظار عواقب سخت و کشندهای را داشته باشد. شاعر با استفاده از مضامینی چون زلف جانان، انتظار عفو و گذشت، و مسؤولیت اخلاقی هر فرد، به تأکید بر اهمیت رعایت حدود و اخلاق در روابط انسانی میپردازد و هشدار میدهد که هر کس از این اصول تخطی کند، در نهایت خود را به نابودی میکشاند.