نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خُلقِ خوش در نوبهار عافیت دارد مرا

خاکساری در حصار عافیت دارد مرا

تا چه بدمستی ز من سرزد که دوُرِ روزگار

در کشاکش از خمار عافیت دارد مرا

آسمان گر از خزانِ درد پامالم کند

بهْ که سرسبز از بهار عافیت دارد مرا

تا سبو بر دوش دارم از خمار آسوده‌ام

مِی‌کِشی در زیر بار عافیت دارد مرا

صبحِ محشر شور در عالم فکند و همچنان

آسمان امیدوار عافیت دارد مرا

شُکرِ زنجیرِ جنون بر گردنِ من واجب است

مدّتی شد در حصار عافیت دارد مرا

اهلِ دُردی نیست صائب زین همه دُردی‌کشان

تا به جامی شرمسار عافیت دارد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس آرامش و خوشی در دوران عافیت و سلامتی است. شاعر از زیبایی‌های بهار و حالتی خوشایند صحبت می‌کند که او را از درد و رنج دور نگه داشته است. او به یادآوری می‌کند که حتی اگر به مشکلاتی برخورد کند، احساس آرامش و عافیت را مهم‌تر می‌داند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که با وجود همه دردها، همچنان در دنیای عافیت و شادی زندگی می‌کند و شکرگزار آن است.