غزل شمارهٔ ۱۲۱۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بهر قتل ما کمر آن حسن بی اندازه بست
دفتر گل را خس و خاشاک ما شیرازه بست
بی دماغان جنون را رام کردن مشکل است
سوخت لیلی، محمل خود تا بر این جمازه بست
سوخت چون خال از فروغ عارض گلگون او
از شفق آن کس که بر خورشید تابان غازه بست
آب شد از انفعال پیچ و تاب زلف او
موج بر آب روان چندان که نقش تازه بست
جمع نتوانست کردن این دل صد پاره را
آن که اوراق خزان را بارها شیرازه بست
نه همین صائب بلند آوازه گشت از حرف عشق
صاحب گلبانگ شد هر کس که این آوازه بست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق شاعر نسبت به عشق و عواطف انسانی است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و طبیعی، به توصیف عشق و عذابهای ناشی از آن میپردازد. او به نوعی به روح عاشقانه و دردآور این احساس اشاره میکند و به معضلاتی که با آن مواجه است، مانند بیمقداری عشق، عذاب دوری و فراز و نشیبهای آن، میپردازد. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و عمیق چه تاثیرات شگرفی میتواند در زندگی افراد داشته باشد و چه کیفیتی به آن میبخشد.